سینمای ایران بر لبه تیغ؛
اختصاصی| نقدی بر سینمای ایران/ خطر! نیاز به رستاخیزی هوشمند است!
اکنون دیگر سینمای ایران بر لبه پرتگاهی ایستاده؛ فجر ۱۴۰۳ نه جشنی برای شکوفایی، که مرثیهای برای انقراض نسلهای مؤلف و سلطه تکرارهای گیشهای بود. از غیبت بزرگان و جوایز بحثبرانگیز گرفته تا نفوذ نابرابر هوش مصنوعی و سانسور، این گزارش نقشه راهی ساختارشکنانه ترسیم میکند؛ دعوتی فوری برای رستاخیز هوشمند، پیش از آنکه باتلاق کمدیهای نازل و انزوای جهانی، آخرین شمع این سینما را خاموش کند.
به گزارش میار؛ پس از دههها قدم زدن در دهلیزهای تاریک و روشن سینمای ایران، از شکوه موج نوی دهه ۵۰ تا بحرانهای مکرر پس از آن، اکنون در سیزدهمین روز بهار ۱۴۰۴، با نگاهی به کارنامه جشنواره فیلم فجر ۱۴۰۳ و اکرانهای نوروزی، باید گفت: سینمای ما بر لبه تیغ "تکرار مکررات" و "انقلاب ناتمام" ایستاده است.
فجر ۱۴۰۳؛ جشن یا مرثیهای برای «انقراض نسل»؟
فجر ۱۴۰۳، به جای آنکه جشنی برای سینمای ملی باشد، به یک آینه ترکخورده تبدیل شد که ابعاد بحران را بازتاب داد:
- حضور جوانان و غیبت بزرگان (پوستاندازی ناقص): با ۱۳ فیلماولی (۴۰ درصد آثار)، انرژی تازهای به جشنواره تزریق شد اما غیبت تقریباً کامل کارگردانان شاخص (به استثناء پروژه تاریخی «موسی کلیمالله» ابراهیم حاتمیکیا) فضایی از "انقراض نسل مؤلف" را تداعی کرد. این ترکیب، نه انتقال قدرت، که خلاء قدرت است.
- بیروحی جشنواره: توصیف بیروحتر از همیشه برای جشنواره، دقیق است. وقتی جوایز اصلی (مانند بهترین فیلم به «زیبا صدایم کن» که بیش از آنکه یک شاهکار باشد، یک روایت خوشساخت است) تحتالشعاع بحثبرانگیزترین انتخابها (مانند «پیشمرگ» به عنوان بهترین فیلم از نگاه تماشاگران) قرار میگیرد، نشان از شکاف عمیق بین "سلیقه گیشه" و "استانداردهای هنری" است. تماشاگران ما، با خوراک سالهای اخیر، به سطحیترین روایتها عادت کردهاند و انتخاب آنها باید زنگ خطر باشد، نه معیار.
- بخش انیمیشن: راهاندازی بخش مستقل انیمیشن، با آثاری چون «۱۹۶۸»، یک حرکت دیرآمده و ضعیف بود. با بودجهای کمتر از ۵ درصد کل جشنواره، این بخش همچنان در حاشیه است و یک ژست ویترینی است تا یک گام استراتژیک.
اقتصاد و زیرساخت؛ فرار از «باتلاق کمدیهای تکراری»
- خطر فزاینده «تکنولوژی برای نابرابری»: ورود هوش مصنوعی (AI) در فیلمهایی چون «خدای جنگ» و ارتقاء بصری در «سونسوز» با دوربینهای نسل جدید، مثبت است اما اینها در سینمای ما ابزارهایی برای پروژههای سفارشی و بزرگ باقی میمانند. همانطور که در اکران موفق «پیرپسر» (با جلوههای AI) دیدیم، بدون سرمایهگذاری دولتی در آکادمیهای آموزشی (مانند نمونههای موفق در سینمای چین و کره جنوبی)، این ابزارها تنها شکاف بین پروژههای دولتی و فیلمهای مستقل را عمیقتر میکند. پیشنهادی به وزارت ارشاد داریم؛ بودجه ۱۰۰ میلیارد تومانی برای آکادمیهای رایگان فناوری سینمایی (AI/VFX/Virtual Production) یک ضرورت است، نه یک اختیار.
- بحران گیشه و امید پلتفرمها: بازگشت ضعیف سرمایه در کمدیهای نازل، نشان داد که سلطه گیشه بر سلیقه به پایان رسیده است. رشد ۲۰ درصدی مخاطبان در اکران نوروزی ۱۴۰۴ نویدبخش است اما بزرگترین تغییر، سهم ۴۰ تا ۵۰ درصدی پلتفرمهای آنلاین (VOD) در شهرستانها است. سینماگران باید درک کنند که پلتفرمها رقیب سالنها نیستند، بلکه بازوی نجات اقتصاد سینما هستند.
- راهکار اقتصاد مقاومتی: مسئولان باید از سرمایهگذاری ایدئولوژیک خارج شوند و "صندوق حمایتی خصوصی-دولتی" با معافیت مالیاتی کامل برای ژانرهای نوظهور (به ویژه وحشت، علمی-تخیلی و اکشن) ایجاد کنند تا از "سلطه گیشهای" ژانرهای تکراری رهایی یابیم.
فرهنگ و محتوا؛ «سانسور ایدههای جسورانه» چرا؟!
- مرزهای نامرئی سانسور: سانسور، همچنان دیوار حائلی است که ایدههای جسورانه فیلماولیها را در مرحله پروانه ساخت و نمایش خفه میکند. در فجر ۱۴۰۳، بهترین موسیقی (کارن همایونفر برای «اسفند») تنها نجاتدهنده یک روایت خنثی بود. این دیوار، سینمای ما را به انزوا کشانده است.
- نسل Z و توقعات جهانی: مخاطب جدید (نسل Z) که در حال تماشای روایتهای پیچیده نتفلیکس و دیزنی است، دیگر با ملودرامهای کلیشهای دهه ۸۰ و ۹۰ راضی نمیشود. بازگشت ژانر اجتماعی در ۱۴۰۴، میتواند امیدوارکننده باشد اما اگر این اجتماعیات، از "روایتهای جسورانه" تهی باشند، دوباره پس زده خواهند شد.
- دعوت به جسارت: مسئولان باید با تشکیل "شورای مشورتی مستقل سانسور" با حضور منتقدان و جامعهشناسان، دایره پروانه ساخت را برای روایتهای متنوعتر باز کنند. فیلمسازان نیز باید به جای بازگشت به ژانرهای امن، شجاعت ساخت فیلمهای ژانری (مانند وحشت و علمی-تخیلی) با محتوای بومی را پیدا کنند.
جایگاه جهانی؛ از «جزیرهای» بودن تا «بازگشت به کن»
سینمای ایران، از دهه ۹۰، با خروج استعدادها و تشدید محدودیتها، حضورش در جشنوارههای تراز اول جهانی (مانند کن و برلین) به کمتر از ۱۰ درصد در سال کاهش یافته است. این وضعیت "جزیرهای بودن" باید شکسته شود:
- پتانسیل فیلماولیها: پتانسیل صادراتی در فیلماولیها (مانند «گوزنهای اتوبان» که بهترین بازیگر را گرفت و پتانسیل موفقیت «زیبا صدایم کن») نشان داد که نسل جدید، هنوز هم میتواند روایتهای جهانی بسازد.
رستاخیز هوشمند یا رکود تاریخی
سینمای ایران در ۱۴۰۴، بر لبه تیغ "پوستاندازی ناقص" و "تکرار تاریخی" ایستاده است. انرژی نسل جدید (فجر ۱۴۰۳) وجود دارد اما بدون:
- اصلاحات ساختاری و اقتصادی: (صندوق حمایتی برای ژانرهای نو، معافیت مالیاتی، آموزش فنی رایگان).
- اصلاحات فرهنگی: (کاهش سانسور، شوراهای مشورتی).
- تغییر استراتژی جهانی: (دفتر صادرات فعال).
این سینما با سرعتی بیشتر از گذشته، به باتلاق کمدیهای ضعیف و درامهای اجتماعی کلیشهای فرو خواهد رفت. ۱۴۰۴، نه سال تکرار ۱۴۰۳، بلکه باید سالی برای "رستاخیز هوشمند" باشد؛ رستاخیزی که در آن، سینماگران جسارت را برگزینند و مسئولان، به جای مهندسی سلیقه، بازار و زیرساخت را برای رشد آزاد فراهم کنند. این نه یک هشدار، که دعوت به عمل است؛ برای سینمایی که لیاقت دارد دوباره بر بام جهانی بایستد.

